×

چرا باید تنها سفر کنید؟ (تجربیات زنانی که به تنهایی سفر می کنند)

نویسنده نویسنده ایران هتل در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۰
دسته بندی راهنمای سفر
چرا باید تنها سفر کنید؟ (تجربیات زنانی که به تنهایی سفر می کنند)
با اینکه هنوز هم ترس هایی در رابطه با تنها سفر کردن دختران وجود دارد ولی واقعیت ماجرا این است که زنان بیشماری، تنها به سفر دور دنیا می روند. از آنجا که سفر همراه با تجربه های اجتماعی زیادی است، شما در صورتی واقعا تنها خواهید بود که خودتان بخواهید و مهم نیست که چه شخصیتی دارید، چرا که حتما افرادی نظیر خودتان را در سفر پیدا خواهید کرد. مثلا ممکن است که اتاقی در هاستل را با بهترین دوست آینده تان یا حتی نیمه جانتان شریک شوید. یکی از زیبایی های تنها سفر کردن این است که آزادید تا گروه و قبلیه خودتان را پیدا کنید و فقط خودتان برای تمام مسائلتان تصمیم بگیرید. ما برای گرامیداشت روز جهانی زن، از شش زن که به تنهایی سفر می کنند خواستیم تا بزرگترین تجربه هایی که در ماجراجویی های انفرادی شان داشته اند را با ما در میان بگذارند. هتل های ایران نیز دیگر مانند چرا باید تنها سفر کنید؟ (تجربیات زنانی که به تنهایی سفر می کنند)
 
الی: Psycho Traveller
قبل از اینکه به اقصی نقاط دنیا سفر کنم، همیشه برای جزئی ترین مسائل سفر نیز برنامه ریزی می کردم. ولی خیلی زود فهمیدم که اگر این کنترل کردن را کنار بگذارم، درها و راه های بیشتری پیش رویم باز می شوند. تمام نگرانی هایم درباره گذاشتن کوله ام در هاستل و ملاقات با افراد جدید کاملا از بین رفت و دیگر جایی برای نگرانی وجود نداشت. زمانیکه تنها سفر می کنید، با خوب، بد و زشت دنیا روبرو می شوید. من متوجه شدم که بیش از چیزی که قبلا فکر می کردم می توانم از پس مسائل بربیایم. مثلا زمانیکه مسئله ای در وسط راه به وجود می آید، شما هیچ راهی به جز تکیه بر خودتان ندارید. زمانیکه کسی را ندارید تا با او مشورت کنید و سپس تصمیم بگیرید، خیلی زود به توانایی های خودتان پی می برید. بعد از گذشت زمان اندکی، اعتماد به نفس و استقلالتان بیشتر می شود و آن موقع است که شخصیتتان شروع به رشد می کند.
 
کتی: The Hostelgirl
مهم ترین چیزی که در سفر تنهایی به دور دنیا یاد گرفتم، توانایی نه گفتن است. من مثل یک دختر خوب بزرگ شده بودم و بیزار بودم که بقیه از من ناامید شوند، نه اینکه بترسم که فرصت ها را از دست بدهم، نه، بلکه می خواستم همه را راضی نگه دارم. زمانیکه تنها سفر می کنید، تنها کسی که باید راضی نگه دارید، خودتان هستید و متوجه می شوید که هر چه اعتماد به نفستان بیشتر باشد تا کارهایی انجام دهید که به نفع خود تان است، افراد بیشتری به سوی شما جذب می شوند که افکار و عقاید مشابه با شما دارند. شما در نهایت گروهی خارق العاده ای از دوستان پیدا خواهید کرد که با قدرت الهام بخش خود، باعث رشد حرفه ای و شخصی شما در زندگی خواهند شد. بزرگترین چالش نه گفتن زمانی اتفاق می افتد که به خانه برمی گردم و می خواهم تا قبل از اینکه دوباره هفته آینده به سفر بروم، تا جای ممکن دوستانم را ملاقات کنم که نه ممکن است و نه کار عاقلانه و سالمی. اما حالا به جای اینکه زمان لازم برای وقت گذراندن با دوستانم را از دست بدهم (که به نظرم حتما اتفاق میفتد)، یا به جای اینکه سعی کنم تا آنها را در خانه و حضوری ملاقات کنم، سعی می کنم از طریق نرم افزارهای اجتماعی با دوستانم در ارتباط باشم و یا زمانیکه در راه هستم، به شیوه ی قدیمی با ارسال کارت پستال به یاد آنها باشم.
امی: Amy Baker Writes
مهم ترین چیزی که از سفر تنهایی یاد گرفتم (البته در کنار دریافت عمیق تری از توانایی هایم) این است که چقدر انتخاب ها و تصمیماتم در شادی من دخیل هستند. زمانیکه بفهمید که زندگی تان چقدر عوض می شود اگر عمرتان را صرف چیزهای دلخواهتان کنید، چیزهایی که به شما حس زنده بودن و شادابی می دهند، دیگر همیشه جوری زندگی می کنید که واقعا خوشحال و شاد باشید. مطمئنا این همان روش زندگی است که همه باید داشته باشند، این طور نیست؟
کارا: Heels in my Backpack
راستش هیچ گاه فکر نمی کردم که صبوری را در سفر کردن یاد بگیرم. منظورم این است که زمانیکه به عنوان یک زن به تنهایی سفر می کنید، اختیار کامل دارید تا هر کسی را که باب میل تان نیست کنار بگذارید، درست نیست؟ البته این موضوع، دلیل خوبی برای صبورتر شدن نیست ولی من نمی دانستم که زندگی مداوم در یک خوابگاه پر از افراد چگونه خواهد بود. افرادی که از هر نوع و دسته ای بودند. بعد از آن، به سفرهای درون مرزی طولانی با اتوبوس و قایق می روید و با مردمی روبرو می شوید که در زندگی عادیتان معمولا با این تیپ افراد دم خور نمی شوید. بعد از اینکه چند بار این اتفاقات را از سر گذراندم، چیزی در من عوض شد و کمی ریلکس تر شدم و نسبت به عادات عجیب و تفاوت های دیگران صبورتر شدم. زمانیکه صبورتر شدم، در محیط خوابگاه و اتوبوس های شلوغ و پر سروصدا، خوشحال تر بودم.
 
ویکی: Vicky Flip Flop Travels
من متوجه شدم که نسبت به آنچه در زمان مدرسه یا حتی بعد از آن تصور می کردم، با اعتماد به نفس تر و شجاع تر هستم. حالا از اینکه خودم را به چالش بکشم، لذت می برم و دیگر از اینکه یک گوشه بنشینم و کاری نکنم، متنفرم (با اینکه قبلا عاشق لم دادن جلوی تلویزیون بودم). جهان بزرگی در خارج از خانه در انتظار ماست و هر چه که بیشتر می بینم، عطش دیدن جاهای بیشتری در من شعله می کشد.
 
جوانا: Visions of Johanna
سفر تنهایی، ایمان به انسانیت را در من تقویت کرد. من یاد گرفتم که به مردم اعتماد کنم؛ وقتی که می گویم مردم، منظورم افراد کاملا غریبه است. اینکه انسانها ذاتا مهربان هستند، برایم تا حدی باورنکردنی بود. دفعات زیادی را به یاد دارم که مردم به خاطر من ایستادند و مسیر خودشان را عوض کردند تا به من که در شهری جدید گم شده بودم، کمک کنند. خرید بلیط اتوبوس و قطار گیج کننده است و همیشه یک فرد محلی به کمکم می آمد تا مشکلم را حل کند. زمانیکه در راه مانده بودم، پیشنهاد مردم برای سوار شدن را می پذیرفتم، کاری که هرگز در شهر خودم انجام نمی دهم. مردمی که تنها چند ساعت از آشناییمان با هم می گذشت، مرا به نمایش و تور شهرگردی می بردند و به من غذا می دادند. گرمی و محبت افراد غریبه خارق العاده است. من سفرم را با این ترس و دلهره شروع کردم که چگونه باید ارتباط برقرار کنم، اما به محض اینکه سفرم شروع شد، تمام این نگرانی ها از بین رفت. شاید این نکته ای که می خواهم بگویم، واضح باشد ولی بزرگترین توصیه من این است که زیاد لبخند بزنید، لبخند به طرز شگفت آوری یخ روابط انسانها را آب می کند. سابق از ورود زنان تنها جلوگیری نمی کنند، پس اگر برای سفر به مشهد آمدید، به هتل مدینه الرضا سری بزنید و اوقات خوشی را سپری کنید.
 
الی: Psycho Traveller
قبل از اینکه به اقصی نقاط دنیا سفر کنم، همیشه برای جزئی ترین مسائل سفر نیز برنامه ریزی می کردم. ولی خیلی زود فهمیدم که اگر این کنترل کردن را کنار بگذارم، درها و راه های بیشتری پیش رویم باز می شوند. تمام نگرانی هایم درباره گذاشتن کوله ام در هاستل و ملاقات با افراد جدید کاملا از بین رفت و دیگر جایی برای نگرانی وجود نداشت. زمانیکه تنها سفر می کنید، با خوب، بد و زشت دنیا روبرو می شوید. من متوجه شدم که بیش از چیزی که قبلا فکر می کردم می توانم از پس مسائل بربیایم. مثلا زمانیکه مسئله ای در وسط راه به وجود می آید، شما هیچ راهی به جز تکیه بر خودتان ندارید. زمانیکه کسی را ندارید تا با او مشورت کنید و سپس تصمیم بگیرید، خیلی زود به توانایی های خودتان پی می برید. بعد از گذشت زمان اندکی، اعتماد به نفس و استقلالتان بیشتر می شود و آن موقع است که شخصیتتان شروع به رشد می کند.
کتی: The Hostelgirl
مهم ترین چیزی که در سفر تنهایی به دور دنیا یاد گرفتم، توانایی نه گفتن است. من مثل یک دختر خوب بزرگ شده بودم و بیزار بودم که بقیه از من ناامید شوند، نه اینکه بترسم که فرصت ها را از دست بدهم، نه، بلکه می خواستم همه را راضی نگه دارم. زمانیکه تنها سفر می کنید، تنها کسی که باید راضی نگه دارید، خودتان هستید و متوجه می شوید که هر چه اعتماد به نفستان بیشتر باشد تا کارهایی انجام دهید که به نفع خود تان است، افراد بیشتری به سوی شما جذب می شوند که افکار و عقاید مشابه با شما دارند. شما در نهایت گروهی خارق العاده ای از دوستان پیدا خواهید کرد که با قدرت الهام بخش خود، باعث رشد حرفه ای و شخصی شما در زندگی خواهند شد. بزرگترین چالش نه گفتن زمانی اتفاق می افتد که به خانه برمی گردم و می خواهم تا قبل از اینکه دوباره هفته آینده به سفر بروم، تا جای ممکن دوستانم را ملاقات کنم که نه ممکن است و نه کار عاقلانه و سالمی. اما حالا به جای اینکه زمان لازم برای وقت گذراندن با دوستانم را از دست بدهم (که به نظرم حتما اتفاق میفتد)، یا به جای اینکه سعی کنم تا آنها را در خانه و حضوری ملاقات کنم، سعی می کنم از طریق نرم افزارهای اجتماعی با دوستانم در ارتباط باشم و یا زمانیکه در راه هستم، به شیوه ی قدیمی با ارسال کارت پستال به یاد آنها باشم.
 
امی: Amy Baker Writes
مهم ترین چیزی که از سفر تنهایی یاد گرفتم (البته در کنار دریافت عمیق تری از توانایی هایم) این است که چقدر انتخاب ها و تصمیماتم در شادی من دخیل هستند. زمانیکه بفهمید که زندگی تان چقدر عوض می شود اگر عمرتان را صرف چیزهای دلخواهتان کنید، چیزهایی که به شما حس زنده بودن و شادابی می دهند، دیگر همیشه جوری زندگی می کنید که واقعا خوشحال و شاد باشید. مطمئنا این همان روش زندگی است که همه باید داشته باشند، این طور نیست؟
 
کارا: Heels in my Backpack
راستش هیچ گاه فکر نمی کردم که صبوری را در سفر کردن یاد بگیرم. منظورم این است که زمانیکه به عنوان یک زن به تنهایی سفر می کنید، اختیار کامل دارید تا هر کسی را که باب میل تان نیست کنار بگذارید، درست نیست؟ البته این موضوع، دلیل خوبی برای صبورتر شدن نیست ولی من نمی دانستم که زندگی مداوم در یک خوابگاه پر از افراد چگونه خواهد بود. افرادی که از هر نوع و دسته ای بودند. بعد از آن، به سفرهای درون مرزی طولانی با اتوبوس و قایق می روید و با مردمی روبرو می شوید که در زندگی عادیتان معمولا با این تیپ افراد دم خور نمی شوید. بعد از اینکه چند بار این اتفاقات را از سر گذراندم، چیزی در من عوض شد و کمی ریلکس تر شدم و نسبت به عادات عجیب و تفاوت های دیگران صبورتر شدم. زمانیکه صبورتر شدم، در محیط خوابگاه و اتوبوس های شلوغ و پر سروصدا، خوشحال تر بودم.
 
ویکی: Vicky Flip Flop Travels
من متوجه شدم که نسبت به آنچه در زمان مدرسه یا حتی بعد از آن تصور می کردم، با اعتماد به نفس تر و شجاع تر هستم. حالا از اینکه خودم را به چالش بکشم، لذت می برم و دیگر از اینکه یک گوشه بنشینم و کاری نکنم، متنفرم (با اینکه قبلا عاشق لم دادن جلوی تلویزیون بودم). جهان بزرگی در خارج از خانه در انتظار ماست و هر چه که بیشتر می بینم، عطش دیدن جاهای بیشتری در من شعله می کشد.
 
جوانا: Visions of Johanna
سفر تنهایی، ایمان به انسانیت را در من تقویت کرد. من یاد گرفتم که به مردم اعتماد کنم؛ وقتی که می گویم مردم، منظورم افراد کاملا غریبه است. اینکه انسانها ذاتا مهربان هستند، برایم تا حدی باورنکردنی بود. دفعات زیادی را به یاد دارم که مردم به خاطر من ایستادند و مسیر خودشان را عوض کردند تا به من که در شهری جدید گم شده بودم، کمک کنند. خرید بلیط اتوبوس و قطار گیج کننده است و همیشه یک فرد محلی به کمکم می آمد تا مشکلم را حل کند. زمانیکه در راه مانده بودم، پیشنهاد مردم برای سوار شدن را می پذیرفتم، کاری که هرگز در شهر خودم انجام نمی دهم. مردمی که تنها چند ساعت از آشناییمان با هم می گذشت، مرا به نمایش و تور شهرگردی می بردند و به من غذا می دادند. گرمی و محبت افراد غریبه خارق العاده است. من سفرم را با این ترس و دلهره شروع کردم که چگونه باید ارتباط برقرار کنم، اما به محض اینکه سفرم شروع شد، تمام این نگرانی ها از بین رفت. شاید این نکته ای که می خواهم بگویم، واضح باشد ولی بزرگترین توصیه من این است که زیاد لبخند بزنید، لبخند به طرز شگفت آوری یخ روابط انسانها را آب می کند.