×

پاتاگونیا، بهشت ماهیگیری با قلاب

نویسنده نویسنده ایران هتل در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۲۱
دسته بندی جهانگردی
پاتاگونیا، بهشت ماهیگیری با قلاب
در رودخانه‌های بکر و پر از قزل‌آلای بخش شیلیایی پاتاگونیا، رویای صید ماهی‌های غول‌پیکر به حقیقت می‌پیوندد. بنابراین اگر به ماهیگیری علاقه دارید بیشتر در مورد پاتاگونیا بدانید و هوشمندانه سفر کنید.
در آخرین روز ماجراجویی یک‌هفته‌ای ماهیگیری با قلاب در پاتاگونیا در دسامبر گذشته، بالاخره چیزی را که می‌خواستم پیدا کردم. در روزهای گذشته در تمام رودخانه‌ها و دریاچه‌های زیبا ماهیگیری کردم( و سپس آنها را آزاد کردم) اما صید یک ماهی کاملاً خاص این سفر را تکمیل می‌کرد و این ماهی خود خودش بود.
من به همراه راهنمایم که مهاجری امریکایی به نام مونت بِکِر بود و دوست او به نام هایدِن دِیل به رودخانه پالوما، زیستگاه ماهی‌های قزل‌آلا در مرکز شیلی رفته بودیم. ما روز خود را با قایق‌رانی در چندین تندآب آغاز کرده بودیم و تعدادی قزل‌آلای قهوه‌ای و قزل‌آلای رنگین‌کمان صید کرده بودیم، ماهی‌هایی که برای اغلب رودخانه‌ها ماهی بزرگ به حساب می‌آیند و برای این رودخانه صید پیش پا افتاده‌ای هستند.
Angling for a Whopper in the Fly-Fishing Paradise of Patagonia
درست قبل از ناهار از میان آب‌های خروشانِ میان صخره‌هایی عظیم‌الجثه گذر کردیم و به تنگه‌ای کوچک و پنهان رسیدیم. دیواره‌های گرانیتی، نور وهم‌انگیز و آب فیروزه‌ای این تنگه هم یادآور تالاب آبی ایسلند بود و هم سرزمین میانی(سرزمینی تخیلی که بعضی از داستان‌های ج. ر. ر. تالکین در آن اتفاق می‌افتد) را برایم تداعی می‌کرد. این تنگه یکی از خیره‌کننده‌ترین نقاطی بود که تابه‌حال دیده بودم.
تصمیم گرفتیم در آنجا ماهیگیری کنیم اما تلاشمان بی‌فایده بود. سپس آقای بِکِر ما را به جزیره‌ای کوچک و بی‌نام در وسط رودخانه برد و قایق بادی‌مان را به کنده درختی بست و از من خواست تا به دنبال او به بالای صخره‌ای که حدوداً 9 متر ارتفاع داشت بروم. از آنجا می‌توانستیم مخفیگاه ماهی‌های قزل‌آلا را ببینیم: آبگیر آبی یخی بکری که از یک طرف با جزیره احاطه شده بود اما همچنان جریان رودخانه حشرات را به سمت آنجا روانه می‌کرد.
آقای بِکِر به بالای آبگیر اشاره کرد و گفت: «خودشه، قزل‌آلای رنگین‌کمان».
همان‌طور که انتظار می‌رفت، موجودی تیره‌رنگ و بزرگ در حال حرکت در عمق 50 سانتی‌متری آب بود و حشرات را از سطح آب جمع می‌کرد.
لحظه‌ای بعد آقای بِکِر گفت: «نگاه کنید، یکی دیگر نیز در کف آبگیر است. یک قزل‌آلای قهوه‌ای بزرگ».
نظری اجمالی به آن قسمت انداختم اما تنها چیزی که دیدم کنده‌ای در زیر آب بود.سپس آن «کنده» به سطح آب آمد و حشره‌ای که روی سطح آب بود را نوش جان کرد. در حقیقت سوژه مورد نظر بزرگ‌ترین قزل‌آلایی بود که خارج از صفحات اینستاگرام در برابر چشمانم می‌دیدم و طول آن به‌راحتی به 60 سانت و یا بیشتر می‌رسید. هدف من از سفر به پاتاگونیا دقیقاً شکار همین صحنه بود و تنها کاری که باید انجام می‌دادم به دام انداختن این جانور بزرگ دریایی در تور ماهیگیری‎‌ام بود.
 
مقصد مشهور
پاتاگونیا با قله‌های مرتفع، رودخانه‌های خروشان، مراتع پامپاس و فرهنگ گاوچرانی یکی از مشهورترین مقاصد گردشگری در دنیاست.
The Magic Waters Patagonia lodge, just outside Coyhaique, Chile.
پاتاگونیا یکی از مشهورترین مقاصد ماهیگیری نیز به شمار می‌رود و هر ماهیگیری رویای سفر به آنجا را دارد. علاقه‌مندان به ماهیگیری در پاتاگونیا می‌توانند در انواع آب‌ها ماهیگیری کنند، از رودخانه‌ها گرفته تا دریاچه‌های نیلگون و نهرهای کوچک و آب‌هایی پر از ماهی‌هایی(از جمله ماهی‌هایی با طول بیش از 76 سانتی‌متر که هیولاهای واقعی هستند) که به‌سختی در نواحی دیگر یافت می‌شوند. حشرات فراوان و مختلفی در آنجا تخم‌گذاری می‌کنند و به لطف موقعیت خاص و دسترسی نسبتاً دشوار، بخش وسیعی از این ناحیه بکر و دست‌نخورده باقی مانده است. حتی در عصر جت نیز می‌توانید در نقطه‌ای شبیه به 50 یا 100 سال پیش امریکا که هیچ نشانی از تمدن در آن وجود ندارد یکه و تنها ماهیگیری کنید.
The Magic Waters Patagonia lodge, just outside Coyhaique, Chile.
ناحیه پاتاگونیا که در بخش‌های جنوبی آرژانتین و شیلی قرار دارد، نواحی ماهیگیری متعددی را در این دو کشور پدید آورده است. من تصمیم گرفتم که در بخش شیلیایی پاتاگونیا در منطقه آیسِن واقع در نزدیکی شهر کویهایک ماهیگیری کنم. این ناحیه به داشتن رودخانه‌ها و دریاچه‌ها مشهور است و به طور کلی نسبت به دیگر نقاط پاتاگونیا کمتر در آن باد می‌وزد(باد پاشنه آشیل ماهیگیران است). من در ماه دسامبر که اغاز فصل تابستان در امریکای جنوبی‌ست به پاتاگونیا سفر کردم و اتاقی در مَجیک واتِرز پاتاگونیا با تمام امکانات(از جمله راهنما)، درست خارج از کویهایک رزرو کردم.
یک ساعت رانندگی از نزدیک‌ترین فرودگاه در شهر بالماسِدا به سمت هتل مانند اپیزودی از فیلم «Nature» بود. کوه‌های آند از دوردست‌ها با قله‌هایی پوشیده از برف و رودخانه‌های بسیار زلال در میان دره‌ها از هر طرف به چشم می‌خورد و طیف وسیعی از رنگ سبز را می‌توان در آنجا مشاهده کرد. در جاده خاکی منتهی به هتلی که رزرو کرده بودم اندکی پشت گله گاوهایی که گاوچران آنها را به سمت چراگاه می‌برد گیر کردیم و راننده تاکسی از آن با عنوان «ترافیک به سبک پاتاگونیا» یاد می‌کرد.
The Magic Waters Patagonia lodge, just outside Coyhaique, Chile.
اقامتگاه مورد نظر ساختمان روستایی لوکسی بود که از چوب درختان لِنگا و سنگ‌های رودخانه‌ای ساخته شده بود و دریاچه یخچالی اختصاصی داشت. این هتل در دره‌ای کوچک و سرسبز ساخته شده بود و ادواردو باروئتو، پسر یک معلم و ماهیگیر بومی، مالک و مدیر هتل بود. چند سال پیش هنگامی که او راهنمای مشتری ثروتمندی شده بود، آن مرد از او خواست تا با یکدیگر هتلی مخصوص ماهیگیری در آنجا احداث کنند و او نیز فوراً از این ایده استقبال کرد. او بعد از مدتی سهم شریک خود را خرید و اکنون آنجا را به همراه همسرش، کونسوئِلو بالبوآ که در مدرسه آشپزی با او آشنا شده بود اداره می‌کند.
این زوج به همراه فرزندان(مانوئلای 13 ساله و مارتین 10 ساله)، سگ‌ها(بلانکا و گاچیتو) و گربه‌شان(روبی) در طول فصل ماهیگیری در این هتل اقامت دارند. غذا در میز اجتماعی بزرگی سرو می‌شود و معمولاً این خانواده و مهمانان هتل هر 12 ساعت یک‌بار با یکدیگر غذا می‌خورند.
میهمانان به محض رسیدن می‌توانند در دریاچه ماهیگیری کنند اما زمانی که من رسیدم هوا بارانی بود و باد می‌وزید، بنابراین در کنار شومینه با آقای باروئتو در مورد جاهایی که در هفته پیش رو قرار بود برای ماهیگیری برویم صحبت کردم و لبی تر کردم. آن شب شام آسادو یا کباب سنتی شیلی خوردیم. این غذا ترکیبی از دنده کبابی گاو، استیک ریب‌آی و فلَنک، دنده خوک، پای مرغ و سوسیس محلی به همراه سیب‌زمینی آب‌پز، سالاد کلم، گوجه و فلفل دلمه‌ای زرد مخصوص مزارع اطراف بود. همچنین چند بطری شراب انگور کبرنه سووینیون(Marques de Casa Concha Grand Reserve) نوشیدیم. برای دسر نیز لِچ نوادا خوردیم، دسری شیلیایی که شبیه به دسر فرانسوی جزیره شناور بود. تمام وعده‌های غذایی مخصوص افراد پرخور تهیه شده بودند. آن شب ساعت 10 شب به خواب عمیقی فرو رفتم.
The Magic Waters Patagonia lodge, just outside Coyhaique, Chile.
ماهی‌ای که فرار کرد
صبح روز بعد هوا آفتابی بود و باد نمی‌وزید. من به همراه آقای باروئتو به سمت رودخانه هومولِس(Huemules) حرکت کردیم. نام این رودخانه برگرفته از نام یک گونه آهوی بومی آن منطقه و نماد عشق شیلیایی‌ها به طبیعت است و تصویر آن بر روی نشان ملی این کشور نیز حک شده است. در نقطه‌ای درست در زیر آبشاری کوچک و کارت پستالی به آب زدیم. ظرف نیم ساعت تلاش برای ماهیگیری در خلاف جریان رودخانه، اولین ماهی پاتاگونیایی‌ام که قزل‌آلای قهوه‌ای 45 سانتی‌متری سالمی بود را صید و رها کردم. این گونه قزل‌آلا بر خلاف قزل‌آلاهای قهوه‌ای امریکای شمالی رنگ خاصی داشت که کاملاً با محیط اطراف همخوانی داشت و این همخوانی حیرت‌انگیز شبیه به جادویی در طبیعت بود.
آن روز در حدود 20 ماهی دیگر صید کردیم و بیشتر مواقع از سوسک بیتل کانتاریا به‌عنوان طعمه استفاده کردیم تا بیشترین شباهت را به حشره بومی‌ای داشته باشد که ماهی‌های آن منطقه به‌خاطر داشتن کالری و پروتئین بالا می‌خورند. شانس ماهیگیری با سوسک کانتاریا به‌تنهایی بسیاری از ماهیگیران را به شیلی می‌کشاند. ماهی قزل‌آلا تمایل دارد تا با خشونتی غیرمعمول به حشرات حمله کند و این ماهیگیری را هیجان‌انگیزتر می‌کند.
طی 4 روز بعد، من در هر آبی که تصورش را بکنید ماهیگیری کردم و نتایج تقریباً یکسانی به‌دست آوردم. در روز دوم به‌همراه آقای بِکِر و آقای دِیل در رودخانه سیمپسون انواع مختلفی از قزل‌آلاهای قهوه‌ای و رنگین‌کمان و به‌ویژه یک قزل‌آلای رنگین‌کمان زیبای 50 سانتی‌متری را صید کردیم. آن روز من و آقای دیل بیش از یک بار هم‌زمان با هم ماهی صید کردیم.
در صبح روز سوم من به همراه آقای باروئتو و آقای دیل در رودخانه پالوما ماهیگیری کردیم و بعد از ظهر به دریاچه اِلیزالد رفتیم. در اولین تجربه ماهیگیری در دریاچه یک قزل‌آلای رنگین‌کمان 50 سانتی صید کردم و چند دقیقه بعد آقای باروئتو با صید یک قزل‌آلای قهوه‌ای 55 سانتی از من پیشی گرفت. در روز چهارم در قسمت دیگری از رودخانه سیمپسون، تعدادی قزل‌آلای رنگین‌کمان را در سوراخی در زیر کرانه بالا آمده رودخانه یافتیم. 5تا از آنها را ظرف 15 دقیقه صید کردیم.
روز پنجم روزی به‌یادماندنی بود زیرا من به همراه راهنما، دو نفر از مهمانان و گاوچرانی به نام آلفردو مِدینا که ملک خانوادگی‌اش در مجاورت بخشی از رودخانه موگوتِس قرار داشت، مسیر باریکی در لبه صخره‌ای به ارتفاع 12 متر را سوار بر اسب طی کردیم و این کار به تنهایی خود یک ماجراجویی واقعی بود. آن روز در کنار رودخانه پیک‌نیک کردیم و گوشت بره‌ کاملاً بومی که آقای مِدینا برای گروه با سیخ دست‌ساز بر روی آتش کباب کرده بود را برای ناهار خوردیم و به‌عنوان نوشیدنی نیز یک قوطی آبجوی تگری اِسکودو که در میان شیلیایی‌ها بسیار محبوب است را نوشیدیم.
صبح روز ششم بود که من و آقای بِکِر بر فراز رودخانه پالوما آن قزل‌آلای قهوه‌ای را مشاهده کردیم. او گفت: «برو و آن را صید کن».
A guided fishing group crosses the Mogote River.
اولین تلاشم بی‌نتیجه بود، دومین بار قلاب فاصله زیادی با هدف داشت اما بار سوم تیرم به هدف خورد و طعمه به سمت ماهی شناور شد و ماهی سوسک بیتل کانتاریا را گرفت. چوب ماهیگیری‌ام را بلند کردم و در کمال ناباوری ماهی به قلاب گیر کرد.
اگرچه آن‌موقع متوجه نشدم اما آقای دیل با گوشی هوشمند خود از آن صحنه فیلم‌برداری کرد. در آن فیلم صدای آقای بِکِر شنیده می‌شود که می‌گوید: «عجب قزل‌آلای قهوه‌ای خوبی!» و سپس به پایین صخره می‌رود تا ماهی را به تور بیندازد. چوب ماهیگیری تقریباً از وسط تا شده بود.
من به آقای بِکِر می‌گویم:«آن را در زیر صخره نمی‌بینم، به من بگو اگر ماهی ...».
ماهی برای مدت کوتاهی در حدود 1 متر بالا می‌آید و سپس چوب ماهیگیری کشیده و صاف می‌شود و من کلماتی را به زبان می‌آورم که قابل پخش کردن در تلویزیون و چاپ شدن در اینجا نیستند.
 
ماهی از چنگم در آمد.
Mr. Barrueto and Alfredo Medina, a gaucho, drink mate tea and red wine by the river, while others fish.
آن ویدئو را بارها و بارها تماشا کردم و آن را مانند فیلم مشهور زاپرودِر(فیلمی در خصوص ترور کندی، سی و پنجمین رئیس جمهور امریکا) تجزیه و تحلیل کردم. شاید باید تلاش بیشتری می‌کردم. شاید باید چوب ماهیگیری را بالاتر می‌بردم، یا شاید پایین‌تر. شاید باید روی پای چپم لی‌لی می‌کردم و نطق گتیسبورگ(مشهورترین سخنرانی آبراهام لینکلن) را از بر می‌‌خواندم. نمی‌دانم.
ناهار را بر روی همان صخره خوردیم. سعی می‌کردم خوشبین باشم و علی‌رغم از دست دادن آن قزل‌آلای قهوه‌ای، با خودم می‌گفتم که من یک هفته بهترین تجربه عمرم را در ماهیگیری، غذا، شراب و هم‌صحبتی با افراد مختلف کسب کردم. اما با این وجود باز هم احساس بسیار بدی داشتم.
پس از خوردن ناهار، من به همراه آقای بِکِر به سمت لبه صخره رفتیم و از بالا به رودخانه نگاهی انداختیم. ماهی رنگین‌کمانی که اول در آنجا دیده بودیم دوباره به آن نقطه بازگشته بود. همان بار اول با انداختن قلاب در آب آن را گرفتم و سپس رهایش کردم. با تکان دادن ناگهانی دمش دوباره به عمق آب‌های فیروزه‌ای بازگشت و نور خورشید بر رد رنگین‌کمانی‌اش تابید.
برای اینکه یک ماهیگیر موفق باشید بهتر است حافظه ضعیفی داشته باشید. برای من که جواب داد.