×

روستایی کوچک در هند که پوشیدن کفش در آن ممنوع شده است

نویسنده نویسنده ایران هتل در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۲
دسته بندی آداب و رسوم
روستایی کوچک در هند که پوشیدن کفش در آن ممنوع شده است
هند کشور شگفنی ها، تنوع در هر حوزه ای و چیزهای عجیب و غریب است که نهایتی برای آن ها متصور نیست. اگر به هند سفر کرده باشید بدون شک به این باور رسیده اید که هند عجیب ترین و شگفت انگیزترین کشور دنیاست. اما اگر به کشور 72 ملت سفر نکرده اید و قصد دارید در آینده ای دور یا نزدیک دیدن عجایب هند را تجربه کنید در ادامه این مطلب می خواهیم یکی از معدود عجایب این کشور که شاید تاکنون نشنیده باشید را به شما معرفی کنیم. برای تجربه این شگفتی باید به جنوب کشور بروید. اگر سفر به این نقطه از خاک هند در برنامه شماست به شما توصیه می کنیم که رزرو هتل خود را در ایالت تامیل نادو انجام دهید و پس از آن به روستایی بروید که پوشیدن کفش در آن قدغن شده است.
The village of Andaman in Tamil Nadu, India, has banned shoes from being worn within its limits
هندی ها همواره با مفهوم پای لخت و بدون کفش آشنا و مأنوس بوده اند و اغلب آن ها در طی سال های زندگی خود به درآوردن کفش هایشان قبل از ورود به خانه عادت کرده اند و این کار تنها به دلیل وارد نکردن گل و لای یا هر چیز کثیفی به درون خانه نبوده است. همین رویه در هنگام ورود به خانه دوستان و بستگان و پرستشگاه هایی مانند مساجد و معابد بوداییان نیز وجود داشته است. با این وجود در روستایی در هند به نام «آندامان» (Andaman) این سنت به مرحله ای بسیار جدید و غیرقابل تصور وارد شده است.
روستای آندامان که در ایالت جنوبی تامیل نادو در هند واقع است، حدود 450 کیلومتر (7.5 ساعت با خودرو) از شهر چنای که پایتخت این ایالت است فاصله دارد. در حدود 130 خانواده در این روستای کوچک زندگی می کنند که بسیاری از آنان کارگران بخش کشاورزی بوده و در شالیزارهای مجاور کار می کنند. در ورودی روستا با یک مرد 70 ساله به نام موخان آروموگام روبرو می شوم که در حال خواندن دعا و مناجات روزانه خود زیر یک درخت نیم (neem ) غول پیکر نشسته است. او پیراهنی سفید و لُنگی شطرنجی به تن دارد و صورتش را به سمت آسمان گرفته است. حتی در اواخر ماه های اول فصل زمستان نیز آفتاب این منطقه به شدت می تابد.
People entering Andaman usually remove their shoes at the neem tree that marks the entrance to the village
به گفته آروموگام داستان روستای آندامان در زیر همین درخت و در مجاورت آب های خروشان یک منبع آبی زیرزمینی که در محاصره شالیزارهای سرسبز قرار گرفته شروع می شود. زیر این درخت همان نقطه ای است که ساکنان روستا هنگام ورود به محل زندگی خود کفش ها و سندل هایشان را درآورده و با دست حمل می کند و در ادامه از ورودی روستا می گذرند. آروموگام می گوید در روستای آندامان هیچکس، به غیر از افراد سالخورده و ناتوان، کفش نمی پوشد. او خود نیز کفش به پا ندارد اگر چه می گوید که قصد دارد به زودی سندل بپوشد زیرا ماه های گرم و سوزان تابستان در راه هستند. در حالی که با جوراب های ضخیم تیره خود از ورودی روستا عبور کرده و وارد ان می شوم متوجه صحنه ای حیرت انگیز می شوم: کودکان و نوجوانانی که به سمت مدرسه رفته و زوجینی که به سمت محل کارشان می روند و همگی کفش هایشان را درآورده و با یکی از دتست هایشان حمل می کنند طوری که انگار این کفش ها یک وسیله جانبی مانند کیف دستی یا کیف پول هستند.
یک پسربچه 10 ساله به نام انبو نیتی که سوار بر دوچرخه و با پاهای لخت از کنارم عبور می کند را صدا زده و می خواهم از او سوالاتی بپرسم. نیتی در شهر مجاور که 5 کیلومتر با آندامان فاصله دارد در کلاس پنجم دبستان درس می خواند و وقتی از او می پرسم که آیا تاکنون سنت کفش نپوشیدن در روستا را زیر پا گذاشته یا نه با پوزخندی چنین پاسخم را می دهد: « مادرم به من گفته که یک الهه قدرتمند به نام موتایالاما [Muthyalamma ] از روستای ما محافظت می کند از این رو برای احترام به او اینجا کفش به پا نمی کنیم. اگر بخواهم می توانم این کار را بکنم اما چنین کاری مانند بی احترامی به دوستی است که همه او را می ستایند».
خیلی زود متوجه می شوم که این باور سنتی است که آندامان را از دیگر روستاها و جوامع اطراف متمایز ساخته است. هیچ کسی دیگری را در رعایت این سنت مجبور نمی سازد زیرا یک قانون مذهبی سختگیرانه نیست و تنها سنتی است که از سالیان دور به این عصر منتقل شده و رنگ و بوی عشق و احترام به خود گرفته است. کاروپیا پاندی، یک نقاش 53 ساله اهل روستا است که در این باره می گوید: «ما چهارمین نسل این روستا هستیم که بدین سبک زندگی می کنیم». او کفش هایش را در دست دارد در حالی که همسرش، پچیاما، 40 ساله، که در مزارع برنج مشغول برداشت محصول است می گوید که در داخل روستا کفش می پوشد اما در خارج از آن سعی می کند این کار را نکند. او می گوید وقتی که کسی با کفش وارد روستا می شود، آن ها سعی می کنند قانون روستا را برای وی توضیح دهند اما اجباری برای این کار وجود ندارد.
Around 130 families live in Andaman, many of whom work in the surrounding paddy fields
پچیاما می گوید: «این یک انتخاب کاملاً شخصی است که توسط تمام کسانی که اینجا زندگی می کنند پذیرفته شده است». در حالی که او این سنت را به 4 فرزندش که اکنون بزرگ شده و در شهرهای مجاور کار می کنند تحمیل نکرده اما این فرزندان نیز وقتی که به دیدار روستا و خانواده شان باز می گردند همچنان از این سنت پیروی می کنند. اما همیشه این سنت بدین شکل نبوده است.
سوبرامانیام پیرامبان، 43 ساله، نقاشی خانگی است که تمام عمرش در آندامان زندگی کرده است و در این باره می گوید: «بر اساس افسانه اگر به این قانون بی توجهی کنید تبی رازآلود به شما حمله خواهد کرد. ما در ترس این پیشگویی زندگی نمی کنیم اما طوری بزرگ شده ایم که به روستایمان به چشم یک فضای مقدس نگاه کنیم و برای من، این روستا شبیه بخش مجاور یک معبد مقدس است». برای درک اینکه چطور این افسانه شکل گرفته به نزد یکی از تاریخدانان غیررسمی روستا می روم. لاکشمانان ویرابادرا، 62 ساله، بعد از مهاجرت به خارج از کشور به عنوان نیروی کار د حدود 4 دهه پیش اکنون مدیریت یک کمپانی ساخت و ساز در دبی را بر عهده دارد.
او به طور مکرر به روستای دوران جوانی اش باز می گردد، گاهی برای استخدام و جذب نیرو اما بیشتر برای اینکه ارتباطش با ریشه فرهنگی و خانوادگی اش را حفظ کند. او می گوید حدود 70 سال پیش، مردم روستا اولین مجسمه گِلی الهه موتایالاما را زیر درخت نیم دامنه های اطراف روستا نصب کردند. در حالی که راهب در حال تزیین کردن این الهه با زیورآلات و مردم غرق دعا و نیایش بودند، گفته می شود که مرد جوانی که کفش به پا داشت از کنار این مجسمه مقدس عبور می کند. معلوم نیست که این مرد جوان با دیده تمسخر به این مراسم مذهبی نگاه کرده یا خیر اما بر اساس افسانه، در حال قدم زدن سکندری خورده و به زمین می افتد. آن روز عصر تبی شدید و رازآلود بدن او را در بر گرفته و تا ماه ها بهبود نمی یابد. ویرابادرا می گوید: «از آن زمان به بعد، مردم روستا هیچگونه پاپوشی به پا نمی کنند و این سنت به سبک زندگی مردم وارد شده است» هر 5 تا 8 سال یک بار، در ماه های مارس و آوریل، روستای آندامان میزبان یک فستیوال است که در آن یک مجسمه گلی از موتایالاما زیر درخت نیم نصب می شود. به مدت 3 روز، این مجسمه برای سعادتمندی و برکت دادن به روستا و روستاییان همانجا قاقی می ماند، سپس آن را خرد کرده و بار دیگر به خاک معمولی تبدیل می سازند.
The practice of not wearing shoes in Andaman isn’t a stringent religious code, rather a time-worn tradition that is steeped in love and respect
در طول این فستیوال سراسر روستا از نیایش، مهمانی، رقص و نمایش پر می شود اما به دلیل هزینه بالایی که دارد این فستیوال هر ساله برگزار نمی شود. آخرین بار این فستیوال در سال 2011 برگزار شده و معلوم نیست فستیوال بعدی کی انجام شود و برگزاری آن به کمک ها و هدایای مالی حامیان محلی وابسته است. رامش سواگان، 40 ساله، که راننده و از ساکنان آندامان است می گوید که بسیاری از کسانی که از خارج به روستا می آیند این افسانه در قلب روستا را به عنوان یک خرافه عجیب و غریب رد می کند. او بر این باور است که دستکم این افسانه کمک کرده که حسی قوی از هویت و همدلی بین ساکنان روستا شکل بگیرد: « این سنت ما را به هم نزدیک کرده و باعث شده که همه در روستا شبیه یک خانواده باشند». این حس وابستگی و نزدیکی خانوادگی باعث شکوفا شدن سنت ها و رسوم محلی دیگری نیز شده است. برای مثال وقتی که فردی در روستا می میرد، بدون توجه به این موضوع که متوفی ثروتمند یا فقیر بوده، روستاییان هر کدام مبلغ بسیار کمی در حدود 20 روپیه به خانواده داغدار او به عنوان هدیه می دهند. سواگان می گوید: «جدای از این که می خواهیم به همسایگان خود کمک کنیم، بودن در کنار آن ها در شرایط خوب و بد باعث شده که ما حس کنیم اینجا همگی برابر هستیم».
از خود می پرسم که آیا زمان، سفر کردن و در معرض تغییرات جهانی قرار گرفتن می تواند این احساسات را تغییر دهد یا خیر. از ویربادرا پرسیدم که آیا او هنوز هم به شدت و قدرت سابق در مورد ممنوع بودن پوشیدن کفش در روستا احساس پایبندی و التزام می کند و جواب او مثبت است. حتی امروزه نیز او که سالهاست در خارج از روستای آندامان زندگی می کند اما با پای برهنه در روستا قدم می زند و در طی این سال ها هیچگاه از باور او به این سنت و افسانه نکاسته است. او در این باره چنین اظهار نظر می کند: «بدون نگاه به این که کی هستیم و کجا زندگی می کنیم، همه ما هر روز صبح با این باور از خواب بیدار می شویم که حالمان خوب خواهد بود. هیچ تضمینی وجود ندارد اما ما همچنان تمام طول روز را در تلاش هستیم. برای آینده برنامه ریزی می کنیم، رویاپردازی کرده و از قبل در مورد همه چیز فکر می کنیم. زندگی همه جا حول این باور ساده می چرخد اما تنها نسخه ای متفاوت از همان چیزی است که در روستای ما می بینید».