×

وقتی در مالزی مهمانی برپا باشد، شما در لیست مهمانان خواهید بود

نویسنده نویسنده ایران هتل در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۲۰
دسته بندی آداب و رسوم
وقتی در مالزی مهمانی برپا باشد، شما در لیست مهمانان خواهید بود
این مقاله به نقل از مسافری است که سفر او به مالزی، با بزرگترین تعطیلات رسمی این کشور همزمان شده و توصیفی از شرکت او در جشنی عمومی در خانه رئیس جمهور :
مالزی، کوالالامپور – یکی از بهترین بخش های سفر، تجربه¬ی جشنواره های محلی است. برای همین وقتی فهمیدم که سفرم به مالزی با هاری رایا ، بزرگترین تعطیلات کشور، همزمان خواهد شد انگار که شانس به من رو کرده بود.
اما بعد از کمی تحقیق نگران شدم. هاری رایا، یعنی جشن پایان ماه رمضان، بیشتر یک مهمانی خصوصی است. هیچ رژه و کارناوالی وجود ندارد. حتی خود سفر کردن می تواند با توجه به ترافیک های شدید مسیرها یک دردسر باشد.
وقتی به کوالالامپور رسیدم، با گشتن بین روزنامه های محلی برای پیدا کردن هر جور خوشگذرانی، در مورد یک جشن ملی مطلبی خواندم که توجهم را به خود جلب کرد – یک جشن عمومی در منزل نخست وزیر کشور.
از آنجایی که نمیتوانستم مثل محلی ها تعطیلات را در خانه به همراه خانواده بگذرانم، تصمیم گرفتم آن را در خانه¬ی شخصی دیگر به همراه صدها نفر کاملا نا آشنا بگذرانم. بعلاوه، هر روز پیش نمی آید که بتوانی شانس این را داشته باشی که با مقام عالی یک کشور وقت بگذرانی.
پس روز هاری رایا صبح زود بیدار شدم تا سوار قطار سریع السیر به مقصد پوتراجایا، شهری در حومه که محل زندگی نخست وزیر است، بشوم. انتظار جمعیت زیادی را داشتم اما ساعت 9 صبح، قطار تقریبا خالی بود. به دور از شلوغی مرکز کوالالامپور، پوتراجایا گستره¬ ای تمام نشدنی از چمنزارهای پر منظره و خانه های ییلاقی مدرن کم ارتفاع بود. بدون در نظر گرفتن نقش و نگارهای آسیایی پشت بام ها و دیوارها، می توانستم راحت تصور کنم که در منطقه¬ی مسکونی طبقه¬ی متوسطی در فلوریدای جنوبی هستم.
ولی با دیدن جمعیت جلوی دروازه¬ی کاشی و سیمانی سری پردانا، محل سکونت نخست وزیر، به واقعیت برگشتم. مسلمانان مالزیایی برای تعطیلات با لباس های رنگی ابریشمی آراسته شده بودند و در کنار آنها زنان هندی با ساری های پر نقش و نگار و پاکستانی ها با ردا های کاملا سفید و عرقچین های گلدوزی شده ایستاده بودند.
جشن های مالزی
صف به آهستگی به سمت ایست بازرسی جابجا می شد و جمعیت بخاطر توقف طولانی در گرمای سوزان صبح تابستانی گله می کردند. این توقف باعث می شد به راحتی بتوانم با غریبه ها سر صحبت را باز کنم و بپرسم چرا سری پردانا را برای گذراندن تعطیلات خود انتخاب کرده اند.
جلوی من مردی میان سال به اسم امین و دو پسرش ایستاده بودند که هر سه لباس های سنتی سبز و کلاه مشکی پوشیده بودند. او نتوانسته بود بلیط برگشت به شهرش صباح، یکی از دورترین نقاط در گوشه ای از مالزی، را تهیه کند بنابراین بجایش به اینجا آمده بودند تا جشن بگیرند. پشت سر من خانواده¬ی چانگ که به زبان کانتونی (چینی) صحبت می کردند ایستاده بودند که هاری رایا را جشن نمی گیرند چون مسلمان نیستند اما به اینجا آمده بودند چون بهتر از این به ذهنشان نمی رسید.
جشن های مالزی
صف فشرده به سمت ورودی ای که مجهز به فلزیاب و دستگاه های اشعه ایکس بود حرکت کرد و سپس به پیاده روی سه خطی عریضی داخل باغ تقسیم شد. امین که سه سال پیش هم اینجا آمده بود به من گفت که نخست وزیر مهمانانش را در ساختمان سمت چپ ملاقات می کند. اما از آنجا که او هنوز نرسیده است، باید به سمت راست رفته و به ضیافت ملحق شویم.
ما به سمت چادرهایی سفید که پراکنده و نامنظم برپا شده بودند حرکت کردیم که بوفه هایی در هر کدام چیده شده بود. یکی از چادرها خوراک های سنتی مالزیایی داشت، از خوراک گوشت گاو چاشنی دار شده به اسم رِندَنگ تا خوراک وسوسه انگیز ناسالمی شبیه پیتزا به اسم راتی جان. چادر بعدی مخصوص دسر بود، جایی که بچه ها چهار دست و پا برای گرفتن بستنی، آب نبات و سینی های بیسکوییت که به سرعت ناپدید می شد تلاش می کردند.
جشن های مالزی
من از چادری به چادر دیگر حرکت می کردم، میخواستم خوراکی های خیلی خوب را از دست ندهم. و تا آنجا که خاطرم هست، همه چیز مجانی بود!
توسط غریبه ها احاطه شده بودم اما تمام مراسم شبیه تجدید دیدار خانواده ای بزرگ بود. غیر ممکن بود به من خوش نگذرد. روی سن در مقابل من، گروهی آهنگ های سنتی هاری رایا را به سبک پاپ اجرا می کردند و عده ای همخوان دور سن دست می زدند و همخوانی می کردند.

جشن های مالزی
پشت سر گروه اجرا کننده ناگهان یک نمایشگر تلویزیونی عظیم روشن شد که مردی را با ظاهری آشنا خندان و در حال تکان دادن دست هایش نشان می داد. نخست وزیر رسیده بود. برای اینکه دوباره داخل یک صف طولانی و خسته کننده گیر نکنم، به سمت عقب حرکت کردم.
البته که نیم ساعت دیگر هم آنجا ماندم؛ اما خوشبختانه زیر یک سایه بان بودم. برای بالا نگهداشتن انرژی و روحیه¬ی همه، یک بلندگو در حال پخش جک و شوخی های دوستانه در خلال صحبت دو مجری مراسم به زبان مالایی بود. یکی از مجریان گاهی برای خوشامد گویی به مهمانان خارجی، زبانش به انگلیسی تغییر می کرد (اگر چه من کسی خارجی غیر از خودم آنجا ندیدم) و مقامات و کابینه¬ی نخست وزیر که در صف خوش آمدگویی بودند را معرفی می کرد.
اگر نخست وزیر لباس قرمز روشن اش به تن نداشت، پیدا کردن او از بین جمعیت مقامات و همراهانشان که در راهروی اصلی ازدحام کرده بودند غیر ممکن بود. وقتی نوبت من رسید، لبخند زدم و دست بی حرکتش را فشردم.
به همان سرعتی که داخل شده بودیم، صف از محوطه خارج شد. از کنار صندلی ها و میزهای قهوه خوری طلاکاری شده و دیوارهای پوشیده از انواع تزئیناتی که هر سیاستمدار در طول حرفه اش در جریان افتتاح معادن زغال سنگ و بازدید از مهد کودک ها برداشته و روی دیوار نصب کرده بود گذشتیم. با حرکت به سمت خروجی، متوجه شدم مثل یک شعبده با دستان پر در حال خروج هستم، هدایایی غافلگیرکننده شامل دو بسته¬ی آبی رنگ پر شده از بیسکوییت و خوراکی ها که خدمتکاران به هر بازدید کننده حین خروج می دادند.
حالا کمی از ظهر گذشته بود و من خوشحال از آنکه که زود به آنجا رسیده بودم در حال تماشای انبوه بازدید کنندگانی بودم جلوی دروازه-ی اصلی جمع شده بودند. در حالیکه خیس عرق و خسته بنظر می رسیدند، کلاه و پوشش هایشان را مرتب می کردند و واضح بود که بخاطر رسیدن به ضیافت هاری رایای کشورشان خوشحال بودند.
من در جهت مخالف از دروازه¬ گذشتم در حالیکه بخاطر غذای مجانی و خوش و بش زودگذر با مقام عالی و شانس ملحق شدن به جشن و سرور و پذیرایی شدن به عنوان عضوی موقت از این خانواده¬ی بزرگ مالزیایی سپاسگذار بودم.
سفرتان را برنامه ریزی کنید
نخست وزیر معمولا از ساعت 10 صبح الی 4 بعد از ظهر مهمانانش را در محل اقامتش در پوتراجایا ملاقات می کند. برنامه¬ی دقیق از یک روز پیش اعلام می گردد.
قطارهای سریع السیر مسافربری از راه آهن مرکزی کوالالامپور به راه آهن مرکزی پوتراجایا هر نیم ساعت راه می افتد. این سفر حدود 20 دقیقه زمان می برد.
یک اتوبوس مجانی مسافربری هر 20 دقیقه، بین راه آهن مرکزی پوتراجایا و سری پاندرا محل اقامت نخست وزیر که 10 دقیقه فاصله دارد حرکت می کند (به علامت روی شیشه¬ی جلویی اتوبوس توجه کنید یا از گیشه بلیط فروشی سوال کنید).